نمونه خطاب

از ویکی‌حوزه: دانشنامهٔ جامع علوم حوزوی
پرش به: ناوبری، جستجو

خطابات واقعی

ر.ک. خطاب واقعی

خطاب اجمالی

خطاب دارای اجمال به حسب متعلَّ ق

خطاب اجمالی، مقابل خطاب تفصیلی بوده و به خطابی گفته می‌شود که متعلق آن مشکوک یا مردد می‌باشد؛ برای مثال، مکلف علم دارد که در ظهر جمعه، خطاب» صلّ «متوجه او شده‌است، اما شک دارد متعلق آن نماز ظهر است یا نماز جمعه.

انصاری، مرتضی بن محمد امین، فرائد الاصول، ج ۱، ص ۲۷.

خطاب ارشادی

اوامر و نواهی فاقدِ ثواب و عقاب مستقل

خطاب ارشادی یا امر ارشادی مقابل خطاب مولوی بوده و به خطابی گفته می‌شود که بر طلب حقیقی دلالت نمی‌کند، بلکه بر طلب صوری دلالت می‌نماید و درحقیقت، از وجود مصلحت یا مفسده در عملی خبر می‌دهد که، انجام آن در ضمن امر دیگری از مکلف خواسته شده، یا جداگانه از آن نهی شده‌است؛ بنابراین درخطاب‌های ارشادی ثواب و عقاب وجود ندارد، زیرا چیزی جز تشویق مکلف به امتثال خطاب‌های مولوی یا ارشاد به حکم وضعی (شرطیت، مانعیت و…) نیست، مانند: (أطِیعُوا ﷲَ وَ رَسُولهُ)۱ که خطاب» اطیعوا «خطاب ارشادی است.

[۱]أنفال (۸)، آیه ۴۶

مشکینی، علی، اصطلاحات الاصول، ص ۷۵.

خطاب انشایی

اوامر و نواهی بعد از مرحله اقتضا و قبل از مرحله فعلیت

خطاب انشایی، مقابل خطاب فعلی بوده و به خطابی گفته می‌شود که از سوی مولا برای مکلفان جهت اعتبار وجوب یا حرمت (یا سایر احکام تکلیفی) انشا شده و درصورت عدم تقیید، همه مکلفان چه حاضران در مجلس خطاب، چه غایبان، چه غافلان، چه غیر غافلان، چه موجودین در زمان خطاب و چه معدومین را در بر می‌گیرد.

البته برای حاضران غیر غافل در مجلس خطاب، علاوه بر انشایی بودن، دارای فعلیت و تنجز نیز هست.

نیز ر.ک. احکام انشایی.

نائینی، محمدحسین، اجود التقریرات، ج ۱، ص ۴۸۹.

مکارم شیرازی، ناصر، انوار الاصول، ج ۲، ص ۱۳۵.

مشکینی، علی، تحریر المعالم، ص ۱۰۶.

خویی، ابوالقاسم، محاضرات فی اصول الفقه، ج ۵، ص ۲۷۵.

خطاب اهم

خطاب دارای مصلحت بیشتر، هنگام تزاحم با خطاب دیگر

خطاب اهم مقابل خطاب مهم است. هنگام تزاحم دو خطاب صادر شده از سوی مولا، در صورتی که هر دوی آنها دارای مصلحت بوده و مصلحت یکی از دیگری بیشتر باشد، بحث ترتب پیش می‌آید؛ در این صورت به خطابی که مصلحت بیشتر داشته باشد، خطاب اهم گفته می‌شود، مانند تزاحم خطاب» صل «و» ازل النجاسة عنالمسجد «که در صورتی که وقت نماز وسیع باشد، امر به ازاله نجاست مهم‌تر خواهد بود و به آن خطاب اهم می‌گویند.

نیز ر.ک. ضد اهم.

مکارم شیرازی، ناصر، انوار الاصول، ج ۱، ص ۴۶۹.

فاضل لنکرانی، محمد، سیری کامل در اصول فقه، ج ۶، ص ۱۳۸ و ۲۰۳.

خطاب به حاضرین

ر.ک. خطاب حاضرین

خطاب به غایبین

ر.ک. خطاب غایبین

خطاب به معدومین

ر.ک. خطاب معدومین

خطاب ترتبی

خطاب متوجه به تکلیف مهم، بعد از عصیان تکلیف اهمّ

خطاب ترتبی خطابی است که به تکلیف مهم در صورت عصیان مکلف از انجام تکلیف اهم، تعلق می‌گیرد؛ یعنی خطابی که فعلیت آن بر عصیان تکلیف اهم مترتب است؛ برای مثال، دو خطاب از سوی مولا صادر شده: یکی» صلّ «و دیگری» ازل النجاسة عن المسجد «که خطاب» صل «درصورت وسعت وقت نماز، خطاب به مهم، و خطاب به» ازاله نجاست «خطاب به اهم است و شارع نخست خطاب اهم را، و در صورت سرپیچی مکلف، خطاب مهم را متوجه او نموده‌است. این‌گونه خطاب راخطاب ترتبی می‌نامند؛ برای مثال، خطاب» ازل النجاسة عن المسجد و الاّ فصلّ «خطاب ترتبی است. هم چنین است خطاب پدر به فرزند که» اگر درس نمی‌خوانی، ورزش کن «که خطاب به ورزش درصورت نافرمانی خطاب درس خواندن، به فعلیت می‌رسد.

حکیم، محمد سعید، المحکم فی اصول الفقه، ج ۲، ص ۳۴۳.

نائینی، محمدحسین، اجود التقریرات، ج ۱، ص ۲۹۳.

نائینی، محمدحسین، اجود التقریرات، ج ۲، ص ۳۳۷.

خویی، ابوالقاسم، مصباح الاصول، ج ۲، ص ۵۰۸.

جزایری، محمدجعفر، منتهی الدرایة فی توضیح الکفایة، ج ۲، ص ۵۰۲.

مکارم شیرازی، ناصر، انوار الاصول، ج ۱، ص ۴۶۹.

خطاب تسجیلی

خطاب متوجه افراد کافر و عاصی به منظور اتمام حجّت

خطاب تسجیلی، خطابی است که برای اتمام حجت، تسجیل تکلیف بر مکلف و صحت عقاب، متوجه کافران و معصیت کاران می‌گردد، زیرا کافران و معصیت کاران از آنجهت که بر امتثال تکلیف قادر بوده و امکان انبعاث و انزجار در آنها وجود دارد، مکلف به فروع می‌باشند، پس با این خطاب شارع، عذر و بهانه از آنها گرفته شده وعذابشان حتمی می‌گردد.

نکته:

این خطاب، از آن جهت که حجت را بر معصیت کاران و کفار تمام می‌کند، لغو نیست، هر چند که انبعاث و انزجار بالفعل در آنان حادث نشود.

طباطبایی قمی، تقی، آراؤنا فی اصول الفقه، ج ۱، ص ۲۶۸.

خطاب تفصیلی

خطاب فاقد ابهام و اجمال در متعلَّ ق

خطاب تفصیلی، مقابل خطاب اجمالی بوده و به خطابی گفته می‌شود که متعلق آن روشن بوده و ابهام و تردیدی در آن راه ندارد، مانند:» صلّ صلاة الظهر «که متعلقآن بدون تردید نماز ظهر است.

انصاری، مرتضی بن محمد امین، فرائد الاصول، ج ۱، ص ۳۱.

خطاب حاضرین

خطاب متوجه افراد حاضر در مجلس خطاب

خطاب به حاضران، خطابی است که مخاطبان آن افراد حاضر در مجلس خطاب بوده و متکلم یا مولا خطاب خود را به حاضران در مجلس متوجه نموده و نسبت به دیگرانقصد افهام ندارد.

اصولیون در این باره که مخاطبان خطاب‌های شارع چه کسانی هستند، اختلاف دارند؛ برای مثال، آن گاه که پیامبر اکرم (صلی ﷲ علیه و آله) در مسجد فرمود: (یا أی هاالَّ ذِینَ آمَنُوا کتِبَ عَلیْکمُ الصِیّامُ)...۱ آیا مخاطب حضرت فقط حاضران در مجلس بودند یا هم آنها بودند و هم کسانی که در زمان حضرت زندگی می‌کردند و در مجلسخطاب حضور نداشتند، یا این که این خطاب حتی کسانی را نیز که هنوز به دنیا نیامده اند شامل می‌شود؟

نیز ر.ک. مقام تخاطب.

[۱]بقرة (۲)، آیه ۱۸۳

آخوند خراسانی، محمدکاظم بن حسین، کفایة الاصول، ص ۲۶۶.

مشکینی، علی، تحریر المعالم، ص ۱۰۶.

خویی، ابوالقاسم، محاضرات فی اصول الفقه، ج ۵، ص (۲۷۴–۲۷۳).

فاضل لنکرانی، محمد، کفایة الاصول، ج ۳، ص ۴۴۲.

خمینی، مصطفی، تحریرات فی الاصول، ج ۲، ص ۵۳۲.

خطاب شخصی

خطاب متوجه شخص خاص

خطاب شخصی، مقابل خطاب کلی بوده و عبارت است از خطاب واحدی که متعلق آن یک شخص خاص (مکلف خاص) می‌باشد؛ در مقابل خطابی که متوجه عموم

مکلفان می‌گردد، مانند: (یا أی‌ها الَ ّ رسُولُ بَلِغّْ ما أُنْزِلَ إلِیْک)...[۱]

نیز ر.ک. خطاب کلی.

[۱]مائدة(۵)، آیه ۶۷

مکارم شیرازی، ناصر، انوار الاصول، ج ۳، ص ۱۴۳.

زهیرالمالکی، محمد ابوالنور، اصول الفقه، ج ۲، ص ۲۲۴.

سبحانی تبریزی، جعفر، المحصول فی علم الاصول، ج ۳، ص ۱۴۴.

فاضل لنکرانی، محمد، سیری کامل در اصول فقه، ج ۶، ص ۱۸۰.

خطاب شرعی

خطاب صادر شده از شارع به قصد بیان وظایف مکلّفان

خطاب شرعی، مقابل خطاب عرفی بوده و به خطابی گفته می‌شود که از ناحیه شارع مقدس به قصد بیان وظیفه شرعی مکلفان، صادر گردیده‌است. بنابر نظریه صحیح، این خطاب شامل حاضران، غایبان و معدومان، هر سه، می‌شود.

نکته:

بعضی معتقدند خطاب شرعی همان حکم شرعی است، اما برخی دیگر اعتقاد دارند خطاب شرعی، حکایت کننده از حکم شرعی بوده و بر آن دلالت می‌کند وخودش حکم نیست[۱]

[۱]صدر، محمدباقر، دروس فی علم الاصول، ج ۱، ص ۶۱

خویی، ابوالقاسم، محاضرات فی اصول الفقه، ج ۵، ص ۲۷۶.

مکارم شیرازی، ناصر، انوار الاصول، ج ۲، ص ۱۴۱.

مجاهد، محمد بن علی، مفاتیح الاصول، ص (۱۳–۱۲).

رشتی، حبیب ﷲ بن محمدعلی، بدایع الافکار، ص ۲۳۰.

مشکینی، علی، تحریر المعالم، ص ۱۰۶.

خطاب طریقی

خطاب صادر شده به قصد دست یابی به حکم واقعی

خطاب طریقی، مقابل خطاب ظاهری بوده؛ و به خطابی گفته می‌شود که به منظور رساندن مکلف به حکم واقعی از سوی شارع صادر شده‌است و خاصیت کشف ازواقع را (هر چند به صورت تعبدی) دارد.

در کتاب» اجود التقریرات «آمده‌است:» و ذلک لما عرفت من ان العصیان حقیقة انما هو بالنسبة الی الخطاب الطریقی الواصل عند المصادفة دون الخطاب الواقعی المجهول «[۱]

[۱]نائینی، محمدحسین، اجود التقریرات، ج ۱، ص ۳۱۳

خطاب ظاهری

خطاب در بر گیرنده تکلیف ظاهری، هنگام جهل یا شک در حکم واقعی

خطاب ظاهری، مقابل خطاب واقعی بوده و به خطابی گفته می‌شود که هنگام جهل یا شک مکلف در تکلیف واقعی، متوجه وی می‌گردد و دربردارنده تکلیف ظاهریبرای او است، مثل: خطاب» لا تنقض الیقین «به کسی که در تکلیف واقعی خود شک نموده‌است.

خطاب ظاهری دربرگیرنده اصلی از اصول عملی یا اماره ای از امارات می‌باشد.

صدر، محمدباقر، دروس فی علم الاصول، ج ۲، ص ۲۷.

صدر، محمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج ۴، ص ۲۰۰.

بروجردی، حسین، نهایة الاصول، ص ۱۳۴.

خطاب عام

ر.ک. خطاب کلی

خطاب عرفی

خطاب صادر شده از مولای عرفی به قصد بیان احکام عرفی

خطاب عرفی، مقابل خطاب شرعی بوده و به خطابی گفته می‌شود که از ناحیه مولای عرفی به قصد بیان احکام عرفی متوجه مکلف گردیده‌است، مانند این که مولابه عبد خود بگوید:» آب بیاور «.

مکارم شیرازی، ناصر، انوار الاصول، ج ۲، ص ۱۳۸و۱۴۱.

مجاهد، محمد بن علی، مفاتیح الاصول، ص ۱۹۶.

خویی، ابوالقاسم، محاضرات فی اصول الفقه، ج ۵، ص ۲۷۶.

مغنیه، محمد جواد، علم اصول الفقه فی ثوبه الجدید، ص ۲۷.

علم الهدی، علی بن حسین، الذریعة الی اصول الشریعة، ج ۱، ص ۱۵.

خطاب عمومی

ر.ک. خطاب کلی

خطاب غائبین

ر.ک. خطاب غایبین

خطاب غایبین

خطاب افراد غیر حاضر در مجلس خطاب

خطاب غایبین، به معنای مورد خطاب بودن کسانی است که در زمان خطاب شارع موجود بوده، اما در مجلس خطاب حاضر نیستند. در این که خطاب‌های شارع فقطحاضران در مجلس خطاب را شامل می‌گردد یا غایبان و معدومان را هم در بر می‌گیرد، اختلاف است.

نکته:

در میان اصولی‌ها دربارهٔ این که آیا خطاب به غایبان امکان دارد یا نه، و در صورت امکان به چه صورت است، اختلاف وجود دارد؛ عده ای اعتقاد دارند خطاب به غایبانامکان ندارد و برخی بر این باورند که این خطاب به طور حقیقی در تکوین امکان ندارد، اما به صورت انشایی در عالم اعتبار امکان دارد.

نیز ر.ک. خطاب حاضرین.

خویی، ابوالقاسم، محاضرات فی اصول الفقه، ج ۵، ص ۲۷۵.

فاضل لنکرانی، محمد، کفایة الاصول، ج ۳، ص (۴۷۱–۴۴۲).

خطاب غیر شفاهی

خطاب افراد غیر حاضر در مجلس خطاب، یا خطاب کتبی

خطاب غیر شفاهی، مقابل خطاب شفاهی بوده و عبارت است از خطاب متکلم به کسانی که در مجلس سخنرانی حاضر نبوده یا به صورت کتبی مورد خطاب قرار گرفته‌اند؛ برای مثال، خطاب، نسبت به کسانی که در زمان نزول آیه ای از قرآن کریم و قرائت پیامبر اکرم (صلی ﷲ علیه و آله) حاضر بوده‌اند، شفاهی و نسبت بهدیگران غیر شفاهی است.

خویی، ابوالقاسم، محاضرات فی اصول الفقه، ج ۵، ص ۲۷۳.

خطاب غیری

خطاب متوجه امر مطلوب بالغیر

خطاب غیری، مقابل خطاب نفسی بوده و عبارت است از خطابی که متعلق آن مطلوب اصلی مولا نیست بلکه از جهت این که مقدمه رسیدن به مطلوب اصلی مولااست، مورد خطاب قرار گرفته‌است، مثل امر به گرفتن طهارت برای نماز.

نکته:

بر واجب غیری به طور مستقل ثواب و عقاب مترتب نیست.

رشتی، حبیب ﷲ بن محمدعلی، بدایع الافکار، ص ۲۳۴.

خمینی، روح ﷲ، انوار الهدایة فی التعلیقة علی الکفایة، ج ۲، ص ۳۷۶.

نائینی، محمدحسین، اجود التقریرات، ج ۱، ص ۳۲۲.

خطاب فعلی

خطابِ بعد از مرحله انشا و قبل از مرحله تنجّز

خطاب فعلی، مقابل خطاب انشایی بوده و خطابی است که از جانب مولا جعل و انشا شده و چون وقت عمل به آن رسیده‌است، به مکلفان ابلاغ نیز شده‌است. درچنین حالتی اگر مکلف از خطاب شارع آگاهی یافت و مانعی نیز بر سر راه انجام آن نبود این تکلیف فعلی بر او منجز می‌شود؛ برای مثال، اگر مولا حکم را خطاب بههمه مکلفان در مجلسی انشا نماید، این حکم در حق همه حاضران در مجلس، فعلی و خطاب مولا نسبت به آنها نیز فعلی است، اما نسبت به غایبان در مجلسخطاب و معدومان (آیندگان) انشایی بوده و به مرحله فعلیت نرسیده‌است.

نکته:

در این که شرایط عامه تکلیف، شرط فعلیت آن است یا فقط باعث رفع عقاب می‌گردد، اختلاف وجود دارد؛ مشهور، آن را شرط فعلیت می‌دانند، اما برخی معتقدندخطاب مولا حتی برای کسانی که شرایط عامه تکلیف را ندارند فعلی و منجز است، اما عقل به رفع عقاب از آنان حکم می‌کند.

نیز ر.ک. احکام فعلی.

مشکینی، علی، تحریر المعالم، ص ۱۰۶.

خمینی، مصطفی، تحریرات فی الاصول، ج ۱، ص ۳۷۰.

فاضل لنکرانی، محمد، سیری کامل در اصول فقه، ج ۱۰، ص (۱۱۷–۱۰۴).

خطاب قانونی عام

ر.ک. خطاب کلی

خطاب کلی

خطاب متعلق به عموم مکلفّان

خطاب کلی، مقابل خطاب شخصی بوده و به خطابی گفته می‌شود که به عموم مکلفان تعلق می‌گیرد همه مکلفان، مخاطب آن هستند بی آن که در خطاب، تعدد وتکثری وجود داشته باشد، مانند خطاب‌های:» یا ایها الناس، یا ایها الذین آمنوا و… «ملاک در صحت خطاب کلی، امکان انبعاث حرکت به سوی امتثال گروهی از مخاطبان نه همه آنها به سبب رسیدن آن خطاب به آنها است، مانند اوامر الهی که معصیت کاران و کفار که منبعث نمی‌شوند را نیز شامل می‌شود و نیز مانند قوانینعرفی که خلافکاران و قانون شکنان را نیز در بر می‌گیرد.

نکته:

در خطاب‌های شخصی شرایط و خصوصیاتی معتبر است که در خطاب‌های عام، وجود آنها ضرورت ندارد؛ برای مثال، در خطاب پدری به فرزند خود، اگر پدر یقین داشتهباشد فرزند از بعث امر کردن او منبعث نمی‌شود مأمورٌ به را انجام نمی‌دهد انشای بعث حقیقی از جانب او نسبت به فرزندش نزد عُقَلا صحیح نیست (مگر این که قصد اتمام حجت داشته باشد که در این صورت، بعث حقیقی نیست).

اما در خطاب‌های کلی و عام لازم نیست تمام مخاطبان تحت تأثیر امر و بعث قانونگذار قرار گرفته و منبعث شوند، بلکه همین که بیشتر مخاطبان تحت تأثیر قرار گیرند، انشای بعث حقیقی صحیح است، هر چند نسبت به عدم انبعاث برخی از آنها یقین وجود داشته باشد.

مکارم شیرازی، ناصر، انوار الاصول، ج ۱، ص ۴۷۳ و ۵۸۶.

همان، ج ۳، ص ۱۴۴.

زهیرالمالکی، محمد ابوالنور، اصول الفقه، ج ۲، ص ۲۳۳.

سبحانی تبریزی، جعفر، المحصول فی علم الاصول، ج ۳، ص ۱۴۴.

فاضل لنکرانی، محمد، سیری کامل در اصول فقه، ج ۶، ص ۱۸۰.

خطاب متمم

مکمّل خطاب اولّ در استیفای غرض مولا

خطاب متمّم، خطابی است که برای تتمیم و کامل نمودن خطاب اول (خطاب قبلی) آورده می‌شود و در جایی است که خطاب اول در برگیرنده تمام غرض مولا نمی‌باشد و به وسیله صدور خطاب دوم، این غرض تأمین می‌گردد.

نکته اول:

تکمیل غرض مولا به دو صورت انجام می‌گیرد:

  1. با آوردن قید برای کلام.
  2. با آوردن خطاب دوم

خطاب متمم، چند صورت دارد:

  1. خطاب متمم، تکمیل کننده شمول خطاب اول می‌باشد، در صورتی که نتوان به وسیله خطاب اول، قیود متأخر از آن را بیان کرد، همانند قید قصد قربت در نماز کهآوردن آن در خطاب» صل «ممکن نبوده و به وسیله خطاب دوم بیان می‌شود.
  2. خطاب متمم، برای حفظ قدرت مکلف بر استیفای ملاک و مصلحت تکلیف ناشی از خطاب اول است، مثل وجوب انجام مقدمات مفوته، هم چون وجوب پیمودن مسافتدر حج که از طریق خطاب دوم انشا شود، که عدم پیمودن آن، باعث عدم قدرت بر انجام حج در زمان خاص و عدم استیفای مصلحت آن است.
  3. خطاب متمم، محرک و مشوق انجام خطاب اول است، همانند خطاب احتیاطی که برای تحریک بیشتر شخص نسبت به درک مصلحت واقع صادر می‌شود

جزایری، محمدجعفر، منتهی الدرایة فی توضیح الکفایة، ج ۶، ص (۴۲۴–۴۲۳).

خطاب مستعمل

خطاب دارای فایده یا معنای خاص

خطاب مستعمل، مقابل خطاب مهمل بوده و به خطابی گفته می‌شود که برای رساندن معنایی یا افاده فایده ای وضع شده‌است.

مرحوم» سید مرتضی «در تعریف خطاب مستعمل می‌گوید: خطابی است که برای رساندن معنایی یا فایده ای خاص وضع شده و دو گونه است: یک نوع آن دارایمعنای خاص است، ولی فایده دیگری بر آن مترتب نیست، مثل: القاب که برای افاده معنایی خاص وضع شده، ولی فایده دیگری که عبارت است از تمییز و جدایی آن ازدیگری ندارد؛ بنابراین، القاب را می‌توان بر افراد و اشخاص متفاوت اطلاق نمود، برای مثال،» صادق «لقب کسی است که اهل صدق و راستی باشد.

اما نوع دیگر خطاب مستعمل، علاوه بر این که معنای خاصی را افاده می‌کند، فایده دیگری نیز دارد و آن، تمییز و جدایی است، که به سه شکل می‌آید:

  1. سبب تمییز نوعی از نوع دیگر می‌گردد، مانند: رنگ و مکان.
  2. سبب تمییز جنسی از جنس دیگر می‌گردد، مانند: جوهر و حیات.
  3. سبب تمییز عینی از عین دیگر می‌گردد، مانند: اسود و ابیض

در کتاب» الذریعة الی اصول الشریعة «آمده‌است:» و ینقسم الخطاب الی قسمین: مهمل و مستعمل. فالمهمل: مالم یوضع فی اللغة آلتی اضیف انه مهمل الیها لشیء من المعانی والفوائد و اما المستعمل: فهوالموضوع لمعنی او فائدة «[۱]

۱. علم الهدی، علی بن حسین، الذریعة الی اصول الشریعة، ج ۱، ص (۹–۸).

خطاب مشافهه

ر.ک. خطاب شفاهی

خطاب معدومین

خطاب افراد غیر موجود در زمان خطاب

خطاب به معدومین، به معنای مورد خطاب قرار گرفتن کسانی است که در زمان خطاب شارع هنوز به دنیا نیامده اند.

میان اصولیون بحث است که آیا خطاب‌های شفاهی شارع، تنها به مخاطبان حاضر در مجلس خطاب اختصاص دارد یا کسانی که در زمان خطاب حاضر بوده، ولی درمجلس خطاب نبوده‌اند را نیز شامل می‌شود یا علاوه بر دو گروه قبلی، همه کسانی را که در زمان خطاب موجود نبوده و درآینده به دنیا می‌آیند نیز در برمی گیرد.

دربارهٔ معدومان، این بحث مطرح می‌گردد که آیا انسان‌های غیر موجود در زمان بعث و زجر زمان صدور تکلیف که وجود آنها مفروض و مقدر است، ممکن است مورد تکلیف قرار گیرند؛ به بیان دیگر، آیا می‌توان معدومان را به صورت حقیقی مورد خطاب قرار دارد؟ برخی از بزرگان» حنابلة «اعتقاد دارند می‌توان آنها را به صورت حقیقی مورد خطاب قرار داد؛ امّا اصولیون اعتقاد دارند چنین چیزی محال است و خطاب‌ها مخصوص حاضران در مجلس خطاب بوده و مورد خطاب قرار گرفتن دیگر مکلفان (غایبانو معدومان) از راه ضرورت و قاعده اشتراک در تکلیف و اجماع بر آن، ثابت می‌شود. دیدگاه‌های دیگری نیز در این باره وجود دارد[۱]

۱. فاضل لنکرانی، محمد، سیری کامل در اصول فقه، ج ۸، ص (۳۴۴–۳۲۷).

میرزای قمی، ابوالقاسم بن محمد حسن، قوانین الاصول، ج ۱، ص ۲۲۹.

آخوند خراسانی، محمدکاظم بن حسین، کفایة الاصول، ص (۲۶۷–۲۶۶).

نائینی، محمدحسین، اجود التقریرات، ج ۱، ص ۴۸۹.

مشکینی، علی، تحریر المعالم، ص ۱۰۶.

خویی، ابوالقاسم، محاضرات فی اصول الفقه، ج ۵، ص ۲۷۵.

خطاب مقدمی

ر.ک. خطاب غیری

خطاب موجودین

خطاب افراد موجود در زمان خطاب

خطاب موجودین، از انواع خطاب شفاهی و مقابل خطاب معدومین بوده و به معنای مورد خطاب قرار دادن کسانی است که در زمان صدور خطاب شارع در قید حیاتهستند، چه در مجلس خطاب حاضر باشند چه نباشند.

میان اصولیون بحث است که آیا خطاب‌های شفاهی شارع مخصوص کسانی است که در مجلس خطاب حاضرند یا شامل موجودین غیر حاضر در مجلس خطاب یا حتی معدومین نیز می‌گردد؛ برای مثال، وقتی پیامبر اکرم (صلی ﷲ علیه و آله) خطاب به جمعی، این آیه را قرائت می‌کند: (یا أی‌ها الَّ ذِینَ آمَنُوا کتِبَ عَلیْکمُ الصِیّامُ)، ۱ آیااین خطاب اختصاص به کسانی دارد که در مجلس حضور داشته و آن را شنیده‌اند یا این که مکلفان دیگر را نیز که در زمان خطاب موجود بوده‌اند شامل می‌شود، هر

چند در مجلس خطاب حاضر نباشند، یا این که در قالب قضیه حقیقیه، همه مکلفان را چه آنهایی که موجودند و چه آنهایی که فعلاً نیستند، ولی بعداً متولد می شونددر بر می‌گیرد.

[۱]بقرة (۲)، آیه ۱۸۳

خمینی، مصطفی، تحریرات فی الاصول، ج ۲، ص (۵۵۱–۵۳۱).

آخوند خراسانی، محمدکاظم بن حسین، کفایة الاصول، ص ۲۶۶.

مشکینی، علی، تحریر المعالم، ص ۱۰۶.

فاضل لنکرانی، محمد، کفایة الاصول، ج ۳، ص (۴۷۱–۴۴۲).

خطاب مولوی

خطاب دلالت کننده بر طلب حقیقی و دارای ثواب و عقاب

خطاب مولوی، مقابل خطاب ارشادی بوده و به خطابی گفته می‌شود که بر طلب حقیقی چیزی به خاطر مصلحتی که در آن وجود دارد دلالت می‌نماید، به گونه ای کهبه امتثال آن، پاداش و به مخالفت آن، کیفر داده شود، مثل: امر به خواندن نماز و گرفتن روزه.

نیز ر.ک. امر مولوی؛ وجوب مولوی.

نائینی، محمدحسین، اجود التقریرات، ج ۲، ص ۲۵.

خطاب مهم

خطاب دارای مصلحت کمتر، هنگام تزاحم با خطاب دیگر

خطاب مهم، مقابل خطاب اهم می‌باشد. در تزاحم بین دو خطاب که از سوی مولا متوجه مکلف شده، در صورتی که هر دو خطاب دارای مصلحت باشد و مصلحت یکیاز دیگری بیشتر باشد، بحث» ترتب «پیش می‌آید؛ در این صورت، به خطابی که مصلحت کمتری دارد» خطاب مهم «گفته می‌شود، مانند خطاب مولا به نماز و ازالهنجاست از مسجد در وسعت وقت نماز که خطاب به نماز به دلیل این که مصلحت کمتری دارد، خطاب مهم نامیده می‌شود.

نیز ر.ک. امر به مهم.

اصغری، محمد، قیاس و سیر تکوین آن در حقوق اسلام، ج ۱، ص ۴۶۹.

فاضل لنکرانی، محمد، سیری کامل در اصول فقه، ج ۶، ص ۱۳۸ و ۲۰۳.

خطاب مهمل

خطاب فاقد فایده یا معنای خاص

خطاب مهمل، مقابل خطاب مستعمل بوده و به خطابی گفته می‌شود که افاده کننده معنا یا فایده ای خاص نبوده و به قصد تفهیم و تفهم، متوجه غیر نشده‌است.

به نظر مرحوم» سید مرتضی «خطاب مهمل نه معنای خاصی دارد و نه فایده ای خاص؛ یعنی حتی سبب تفکیک چیزی از چیزهای دیگر نیز نمی‌گردد.

علم الهدی، علی بن حسین، الذریعة الی اصول الشریعة، ج ۱، ص (۹–۸).

فاضل لنکرانی، محمد، سیری کامل در اصول فقه، ج ۱۰، ص ۲۲۰.

خطاب نفسی

خطاب متعلق به امر دارای مطلوبیت ذاتی

خطاب نفسی، مقابل خطاب غیری بوده و به خطابی گفته می‌شود که مصلحت در نفس متعلق آن می‌باشد؛ بنابراین، هرگاه مورد خطاب، خودش مطلوب و مورد نظرخطاب کننده (مولا) باشد، خطاب به آن را خطاب نفسی می‌گویند، مثل:» صلّ «که مطلوب اصلی در آن، خود نماز است.

رشتی، حبیب ﷲ بن محمدعلی، بدایع الافکار، ص ۲۳۴.

نائینی، محمدحسین، اجود التقریرات، ج ۱، ص ۳۲۲.

خمینی، روح ﷲ، انوار الهدایة فی التعلیقة علی الکفایة، ج ۲، ص ۳۷۶.

مکارم شیرازی، ناصر، انوار الاصول، ج ۳، ص ۲۳۲.

خطاب واقعی

خطاب بیان کننده تکلیف واقعی

خطاب واقعی، مقابل خطاب ظاهری بوده و به خطابی گفته می‌شود که دربردارنده و بیان کننده تکلیف و حکم واقعی است، به گونه ای که آن تکلیف را بر مکلف منجزنموده و وظیفه اولی او را روشن می‌سازد، مانند خطاب» صل «.

مکارم شیرازی، ناصر، انوار الاصول، ج ۳، ص ۲۳۲.

بروجردی، حسین، نهایة الاصول، ص ۱۳۴.

صدر، محمدباقر، بحوث فی علم الاصول، ج ۴، ص ۲۰۰.